This book aims to demonstrate how the oral tradition works through tracing the presence and use of late antique motifs in Yezidi mythology. Yezidis are a Kurdish religious minority of a few hundred thousand souls, living mainly in Northern Iraq, as well as Syria, Turkey and the Caucasus. Yazidi...
نگارش: دکتر کاوه فرخ/ ترجمه: حسام الدین شافعیان/ پاسارگاد مرکز شاهنشاهی کوروش بزرگ بود و در اینجا بود که باغ های ایرانی پا گرفتند. باغ های ایرانی در اساس پروژه ای هخامنشی بودند که سپس با کمک مفهوم بابلی-آشوری باغ بازبینی شده و گسترش یافتند. نتیجه نهایی این گسترش پردیس یا باغ ایرانی بود. عبارت پردیس ریشه ایرانی دارد و اصلا به محوطه های شکار پادشاهان ماد اطلاق می شد. باغ های ایرانی پاسارگاد برپایه یک سری اصول ریاضی و هندسی طراحی شدند. ۹۰۰ متر کانال برکنده از سنگ آهک ساخته شد تا آب را به سرتاسر باغ برساند. این یک سیستم آبیاری پیچیده بود که کانال های آبی سنگی و خندق هایی باز در آن در نظر گرفته شده بود تا حوضچه های کوچکی که در هر ۱۵ متر باغ تعبیه شده بودند را سیراب کند. یک نمای کلی از پاسارگاد در زمان کوروش. به آبریز‌ها و کانال‌های آب توجه نمایید. آن دو ناحیه مستطیلی باغ هستند. خود باغ با میوه‌ها و درختان سرو و گل‌هایی چون گل سرخ، زنبق، یاس و علف آراسته بود. آریان باغ را به صورت «بیشه‌ای از همه انواع درخت … با برکه‌هایی که دربرگیرنده یک محوطه بزرگ از چمن سبز بود» توصیف می‌کند (Arrian، Expedition of Alexander، VI، ۲۹). نمایی بازسازی شده از فراز یک باغ ایرانی در پاسارگاد. به کانال‌های آب دور تا دور باغ ایرانی توجه نمایید مجموعه پاسارگاد در واقع محل هم آرایی و همزیستی فنون مهندسی عمران ایران (ماد و پارسی)، آسیای صغیر (مثلا ایونی‌ها) و میانرودانی بود. این مجموعه سرآغاز پروژه‌های دیگری از جمله شهر-کاخ پرسپولیس و سایر اماکن هخامنشی چون کاخی که به تازگی در تنگه بلاغی کشف شد بود. به طور قطع باغ ایرانی در دوران ایران پس از اسلام به حیات خود ادامه داد. طراحی عمارت کلاه فرنگی شاه عباس بزرگ (سلطنت: ۱۶۲۹-۱۵۸۸ میلادی) پادشاه دودمان صفوی (۱۷۳۶-۱۵۰۳ میلادی) بر اساس همین باغ است. میدان نقش جهان در اصفهان (میدان شاه سابق) از دوران صفوی شهر‌های کوچک و روستاهای زیادی در ایران امروزی وجود دارند که باغ‌هایی در خود دارند که از باغ‌های دوران هخامنشیان الهام گرفته‌اند. باغ‌های کوروش تاثیر عمیقی در خارج از مرزهای ایران و به ویژه در اروپا داشتند. یونانیان پس از لشکرکشی اسکندر کبیر به ایران و احتمالا دوران سلوکیان از باغ‌های ایرانی اقتباس کردند. کلمه پارسی «پردیس» به فرهنگ لغات رومیان وارد شد و از آنجا به سایر زبان‌های اروپایی راه یافت. یونانیان، رومیان و تمدن‌های اروپایی پس از آن‌ها پارک‌ها و باغ‌هایی با الگوی باغ ایرانی ساختند. باغ‌های خیره کننده ورسای در فرانسه، باغ‌های عجیب کاخ بلودر اتریش و باغ‌های بوتچارت ویکتوریای کانادا ممکن است هرگز وجود نمی‌داشتند اگر باغ‌های کوروش در پاسارگاد نبودند. حتی کتاب مقدس یهودیان نیز کلمه «پارادایز» (بهشت) را از واژه پارسی «پردیس» اقتباس کرده است. باغ‌های کاخ ورسای در فرانسه تاثیر باغ‌های ایرانی در شرق دور به ویژه چین و ژاپن مشهود است که احتمالا به لطف مهاجرت پناهندگان ساسانی به چین پس از سقوط شاهنشاهی ساسانیان در دهه ۶۵۰ بود، هرچند تاثیر باغ‌های پیشین چینی را نمی‌توان نادیده گرفت. باغ چینی متأثر از باغ ایرانی است مهم‌ترین نمونه تاثیر باغ‌های ایرانی در شبه قاره هند را در کاخ تاج محل که در دوران گورکانیان مغول (۱۷۰۷-۱۵۲۶) ساخته شد می‌توان یافت. بنای تاج محل در ۱۶۴۸ به پایان رسید و میراث جهانی یونسکو است. معمار تاج محل شخصی به نام «استاد عیسی افندی» از شیراز بود. بنا‌ها هم ایرانیانی بودند که از سوی پادشاه مغولی شاه جهان و متعاقب درخواست استاد عیسی افندی به محل آورده شدند. سنگ مرمر تاج محل از اصفهان وارد شده بود. خوشنویس هم شخصی به نام «عبدالحق» بود که در سال ۱۶۰۹ از شیراز به هند آمده بود. شاه جهان به خاطر مهارت خیره کننده او به وی لقب «امانت خان» اعطا کرد. یکی دیگر از تاثیرات ایرانی قابل توجه در طراحی باغ‌ها و فواره‌های محلی دیده می‌شد. بسیاری از گیاهان باغ‌های تاج محل مستقیما از ایران وارد شده بودند. عبارت «تاج محل» خود عبارتی پارسی است. نقش باغ ایرانی (از نوع چارباغ) بر فرش ایرانی باغ های ایرانی به عنوان میراث جهانی یونسکو به گزارش خبرگزاری‌ها پروندهٔ ۹ باغ ایرانی که به صورت یک مجموعهٔ واحد برای ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو سال گذشته (۱۳۸۹/۲۰۱۰) به یونسکوارسال شده بود، پس از بازبینی و مطالعه، در سی و پنجمین نشست کمیتهٔ میراث جهانی در پاریس به اتفاق اکثریت آرا و بدون مخالف مورد تایید قرار گرفت و به این ترتیب باغ باستانی پاسارگاد فارس، باغ ارم شیراز، باغ چهل ستون اصفهان، باغ فین کاشان، باغ اکبریهٔ بیرجند خراسان جنوبی، باغ عباس آباد بهشهر مازندران، باغ دولت آباد یزد، باغ پهلوان‌پور مهریز و باغ شاهزاده ماهان کرمان به عنوان یک اثر واحد تحت عنوان «باغهای ایرانی» در فهرست میراث جهانی سازمان یونسکو به ثبت رسیدند. باغ ارم شیراز- در تاریخ ۶ تیرماه ۱۳۹۰ در سی‌وپنجمین اجلاس کمیتهٔ میراث جهانی یونسکو باغ ارم شیراز به همراه هشت باغ دیگر ایرانی در فهرست میراث جهانی ثبت گردید. گذر زمان باغ ایرانی را نه تنها از پای در نیاورد بلکه آن را جاودان ساخت. برای مطالعه بیشتر Chahin, M. (1975). Ararat the ancient kingdom of Armenia. History Today, XXV (6), pp. 418-427. Farrokh, K. (2007). Shadows in the Desert: Ancient Persia at War. Oxford: Osprey Publishing. Frye, R.N. (1984). The History of Ancient Iran. Munich, Germany: C.H. Becksche Verlagsbuchhanndlung. Arberry, A.J. (Ed.) (1953). The Legacy of Persia, Oxford: Clarendon Press. Stronach, D. (1985). Pasargardae. In I., Gershevitch (Ed.), Cambridge History of Iran: Vol.2 The Median and Achaemenean Periods, Great Britain, Cambridge University Press, pp. 838-855.
نویسنده: یزدان صفایی رگه‌ی خاصی از زبان اورارتویی در زبان ارمنی وجود داشته و تاکنون نیز بخشی از آن حفظ شده است. [۱] میان زبان اورارتویی و هوریایی خویشاوندی وجود داشته است اما نمی‌توان آن‌ها را یکی دانست [۲] قواعد هر دو زبان یکی است. [۳] اگرچه اشتراکات دو زبان هوری و اورارتویی مدت زمان مدیدی است که مشخص گردیده است اما مطالعات و تحقیقاتی که اخیراً صورت گرفته است این سؤال را مطح می‌کند که آیا خویشاوندی صریح و آشکار این دو زبان با یکدیگر بر پایه‌ی محکم و اصولی بنا گردیده است یا خیر. [۴] دو زبان اورارتویی و هوری به لحاظ ساختار زبانی در یک رتبه‌ی ساختاری قرار می‌گیرند به این معنا که در هر دو زبان، ساختارهای پیوندی نه تنها به لحاظ اصول بلکه به لحاظ ساخت پسوندهای مورد استفاده با هم برابرند. [۵] در هنگام صرف اسامی، پسوندهایی که به اسم اضافه می‌شود در هر دو زبان مشترک است. [۶] سخن گفتن شاهان اورارتویی در کتیبه‌ها بدین سبک آغاز می‌گردد: «شاه.. می‌گوید» این شیوه سخن گفتن را صد‌ها سال بعد در شیوه‌ی سخن گفتن شاهان هخامنشی می‌بینیم. [۷] این کتیبه‌ها به زبان اورارتویی و آشوری نوشته می‌شد. [۸] از روی آثار یافت شده در توپراق قلعه Toprak kala که در نزدیکی شهر وان به دست آمده و به زبان اورارتویی است، در سال ۱۹۰۰ میلادی، صندلچیان Sandalchian دانشمند ارمنی مطالبی درباره‌ی زبان اورارتویی منتشر کرده است و در آن‌ها یاد آور شده که زبان اورارتویی از ریشه‌ی هند و اروپایی (آریایی) است. [۹] در سالهای ۱۸۹۳ و ۱۸۹۶ میلادی م. و. نیکولسکی M. V. Nikolski به تفسیرو ترجمه‌ی کلیه‌ی نوشته‌های اورارتو که تا آن زمان در اراضی روسیه به دست آمده بود، پرداخت. [۱۰] زبان اورارتو که در ارمنستان و آذربایجان کنونی به کار می‌رفته شباهت‌هایی با سومری دارد. [..] مثلاً Ebar به معنی معبد است همان‌طور که در سومری «ای» به معنی خانه و معبد است. Ebar از دو جزء e و bar تشکیل می‌شود. ریشه‌ی بار را با کلمه‌ی باردادن فارسی می‌توان قیاس کرد. لقب بعضی بزرگان اورارتو، ساردور بوده که کلمه‌ی فارسی «سردار» را به یاد می‌آورد. اسامی اورارتو همانند Nairi و اوراتری و آرزانی با اسامی قدیم آریایی مثل نائیری‌منا –نریمان- آتری-آتور- ارزه (کشور غربی ایران) و خود اورارتو به Urva نام اوستایی شباهت دارد. زبان ارمنی که از تبار اورارتو (و به قولی تلاقی آن با زبان‌های آریایی!) پدید آمده چندان واژه بیگانه و غیرهم‌ریشه ندارد [۱۱]. در جملات ترکیبی برای ساخت فاعل و مفعول از افعال متعدی استفاده می‌گردد. در زبان اورارتویی، فاعلِ افعال متعدی دارای پسوند s^ و در حالت جمع به صورت as^e است. مفعول جمله نیز با توجه به ریشه‌ی فعل که در حالت جمع پسوند Li می‌گیرد و یا با توجه به فاعل و اضافه کردن پسوند hi به ریشه ساخته می‌شود که در حالت جمع به آن پسوند li نیز اضافه می‌شود. در صرف افعال و به کارگیری فونتیک‌ها و به کار بردن حرف نفی نیز دو زبان اشتراک‌هایی دارند و تعداد بیشماری‌ واژه‌ی مشترک در هر دو زبان دیده می‌شود. [۱۲] در علوم ادبی به طور مکرر این سوال مطرح می‌گردد که آیا زبان اورارتویی با زبان‌های قفقازی خویشاوندی دارد یا خیر در زبان‌های قفقازی، ساختارهای تکمیلی زبان، نقش بسیار مهمی دارد و بعضی از ویژگی‌هایی که در دستور زبان اورارتویی وجود دارد در زبان‌های قفقازی نیز دیده می‌شود. سیستم صرفی زبان اورارتویی بسیار به زبان کارتاولی (یکی از زبان‌های قفقازی) شبیه است. و در شکل ظاهری، ریشه‌ها و پسوندهای آن بیشتر به زبان گرجی شبیه است. همچنین تعداد بی‌شماری از ضمایر و پسایند‌ها در حالت‌های فاعلی و ریشه‌ی فعلی مشابه با زبان ایلامی است، ولی هنگامی‌که به ساختار زبان‌های قفقازی دقت می‌کنیم، تعداد کمی از لغات آن را مشابهه با زبان اورارتویی می‌یابیم. اما برای رسیدن به تشابهات میان زبان‌های قفقازی و اورارتویی باید بسیار مطالعه و تحقیق کرد و برای اثبات خویشاوندی این زبان‌ها باید فرضیه‌ی علمی ارائه داد. همان‌گونه که پروفسور گ. پ. دزاوکجان (D. G. Dzaukjan) در سال ۱۹۶۳ در ایروان خویشاوندی بین دو زبان اورارتویی و هند و ژرمنی را در کتاب خود توانست به اثبات برساند. [۱۳] زبان اورارتویی در مقایسه با زبان آشوری، ساده‌تر است چرا که در زبان آشوری، بسیاری از واژه‌ها دارای یک یا دو و حداکثر سه مفهوم بیشتر نیستند. بدین جهت می‌توان گفت زبان اورارتویی به مراتب از زبان آشوری ساده‌تر است. [۱۴] پانویس ۱-پادشاهی ماد، رویه ۸۸. ۲-پادشاهی ماد، رویه ۸۸. ۳-جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۵۱. ۴-زبان اورارتویی، رویه ۱۶. ۵-زبان اورارتویی، رویه ۱۶. ۶-برای آگاهی بیشتر از اشتراک‌های زبان‌های هوری و اورارتویی بنگرید به: زبان اورارتویی، رویه‌های ۱۷ تا ۱۹. ۷-جامعه بزرگ شرق، رویه ۲۵۱. ۸-قوم‌های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، رویه ۳۳. ۹-تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، رویه ۲۰۹. ۱۰-اورارتو، رویه ۱۸. ۱۱-نیاکان سومری ما، رویه ۱۰۴. ۱۲-زبان اورارتویی، رویه ۱۶ تا ۲۰. ۱۳-زبان اورارتویی، رویه ۲۰. ۱۴-زبان اورارتویی، رویه ۲۱. کتاب‌نامه گئورگی ملیکیشویلی، ۱۳۸۷٫زبان اورارتویی، ترجمه‌ی حمیده بحرانیان. تهران: نشر پازینه. ب.ب.پیوتروفسکی، ترجمه‌ی عنایت الله رضا، ۱۳۴۸، اورارتو، بنیاد فرهنگ ایران. اقرار علی یف،۱۳۸۸٫   پادشاهی ماد، ترجمه‌ی کامبیز میربهاء، تهران: ققنوس. رقیه بهزادی، ۱۳۸۶٫ قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران، انتشارات طهوری. شاپور رواسانی، ۱۳۷۰٫جامعه بزرگ شرق،نشر شمع، تهران. عبدالعظیم رضایی، ۱۳۸۱٫تاریخ تمدن و فرهنگ ایران، تهران: انتشارات دُر. محمدعلی سجادیه، ۱۳۶۵٫ نیاکان سومری ما، تهران: انتشارات بنیاد نیشابور.
نوشتار: دکتر کاوه فرخ برگردان: حسام الدین شافعیان ساسانیان (حکومت: ۶۵۱-۲۲۶ م) کشور خود را «سرزمین آریاییان» یا «ایرانشهر» می‌خواندند و این امر به روشنی در خطوط یکم تا ششم متن پهلوی کتیبه شاپور یکم در کعبه زرتشت دیده می‌شود. شاپور یکم (حکومت: ۲۷۲-۲۴۱م) تاج و تخت شاهنشاهی ساسانیان را از پدرش اردشیر بابکان (حکومت: [...]
نویسنده: یزدان صفایی کورش دوم، همواره نزد تاریخ‌نگاران به عنوان پادشاهی که با شاهان شکست خورده، به مهربانی و بزرگواری رفتار می‌کرده است، شهره و نامور بوده است. این شهرت و آوازه‌ی کورش، هرچند که باید برخاسته از واقعیتِ ذاتی او بوده باشد اما گاهی به صورت افراطی در نظر مورخان کلاسیک، آب و تاب داده شده است تا جایی که به شاه مغلوب، مقام‌ شگفت‌انگیزی چون مشاور و اندرزگرِ کورش نسبت داده شده است. در این مقاله، تلاشِ نگارنده بر کشف و جستجوی علت و خاستگاه مقام والای کرزوس نزد کورش در نظر مورخان بوده است. هرودوت پس از روایت نبرد دولت لیدی در برابر پارسی‌ها و فتح سارد، در قالب داستانی طولانی و کش‌دار، از احترام بالای کرزوس نزد کورش پس از شکست در برابر پارسی‌ها، سخن می‌گوید. بدین صورت که کرزوس سخنان حکیمانه‌ای ابراز می‌کند و این سخنان نزد کورش بسیار پسندیده می‌نماید. و همین نیز مایه‌ی نجات او و برکشیدن‌اش به عنوان مشاور پادشاه هخامنشی می‌شود. (هرودوت، کتاب یکم، بندهای ۷۶ تا ۹۰) در منابع یونانی، کرزوس نزد کورش مقام مشاور پیدا می‌کند. تاجایی‌که هنگام شورش پاکتی‌یس -مسئول رسیدگی به امور گنجینه‌های کرزوس- علیه کورش، کرزوس مورد مشورت کورش قرار می‌گیرد و کورش از پیشنهادی که او در این باره ارائه می‌دهد، استقبال می‌کند. (هرودوت، کتاب یکم، بندهای ۱۵۴ و ۱۵۵.) برخی از مورخان معاصر نیز کرزوس را اندرزگر بزرگ شاه نامیده‌اند. (اومستد، ۱۳۸۰: ۵۵) هر چند که گزنفون، کرزوس را تنها در مقام هم‌صحبت کورش قرار می‌دهد. (گزنفون، کتاب هفتم، فصل دوم، ص ۲۰۵) اما در جایگاهِ نقد این روایت یونانی، باید خاطرنشان کرد که داستان هرودوت درباره‌ی چگونگی ارج و قرب یافتن کرزوس نزد کورش، به اندازه‌ای خیال‌پردازانه و دارای الگوهای داستانی-هیجانی است که نگارنده را مطمئن می‌سازد که منبع روایت هرودوت، گفته‌های افسانه‌ای-اسطوره‌ای رایج میان مردم لیدی بوده است. اما چنین روایت‌هایی از کجا سرچشمه می‌گیرند؟ آیا می‌توان پیشینه‌ای تاریخی برای علت به وجود آمدن داستان‌های ستایش‌آمیز از کرزوس توسط مردم لیدی، یافت؟ و اگر آری، آن چیست؟ طبق گزارش هرودوت، کرزوس دو پسر داشت، یکی از آن دو کر و لال بود، در حالی‌که دیگری از بسیاری لحاظ از جوانان هم‌سن خود پیش بود. این پسر آتیس نام داشت. آتیس که فرزند خوش‌رو و نیک‌رفتاری، برای پدر بود، در جوانی بر اثر حادثه‌ای جان خود را از دست می‌دهد. این فرزند به اندازه‌ای برای کرزوس عزیز بود که دو سال در مرگ او به سوگ نشسته بود. (هرودوت، کتاب یکم، بندهای ۳۴ تا ۴۶.). داشتن فرزند برای کرزوس اهمیت به‌سزایی داشته است تا جایی‌که او یکبار از معبد آپولون می‌پرسد که آیا صاحب فرزندی خواهد شد یا خیر؟ و هنگامی‌که پاسخی نمی‌شنود ضمن قربانی کردن و پرداخت مبلغ هنگفتی از هاتف معبد می‌پرسد که برای داشتن فرزند چه تدابیری باید بیندیشد؟ (گزنفون، کتاب هفتم، فصل دوم، ص ۲۰۴) احتمالاً نقص فرزند دیگر علت عزیز‌تر شدنِ آتیس ، بوده است و همین عزیز بودنِ فرزند نزد شاه سارد، می‌توانسته پس از مرگ‌اش تأثیر عمیقی بر شخص کرزوس بگذارد. بدون شک از دست رفتن شاهزاده‌ی جوان که می‌توانست پس از شاه، بر مردم لیدی حکومت کند، در ذهن لیدی‌ها تأثیر به سزایی گذاشته است و خاطره‌ و یاد پسرِ جوان شاه، با ورود کورش پیروز -که کرزوس را زنده نگه می‌دارد- درهم‌می‌آمیزد و در روایت‌های شفاهی میان لیدی‌ها، کورش به عنوان فردی که به نوعی جانشین کرزوس، و مورد مشورت او قرار گرفته است، نقشِ پسر و جانشینِ از دست رفته‌ی کرزوس را به خود می‌گیرد. می‌دانیم که ویژگی حکومت کورش، پذیرفته شدن از سوی ملل مغلوب با رضایت خاطر خودشان بوده است. (دیودور کتاب نهم، ۲۴. بریان، ۱۳۷۹: ۱۲۳) و در مورد مردم لیدی، این پذیرفته شدن، احتمالاً به دلیل تجسم پسر کرزوس در قالب کورش بوده است. در بررسی رفتار کورش با کرزوس، یک احتمال آن است که کرزوس توسط کورش کشته شده باشد. در سالنامه‌ی نبونید، طی گزارش‌های سال نهم (۵۴۷ پ. م) ضمن گزارش لشکرکشی کورش به کشوری که نامش به صورت ناقص آمده: «لو…» اشاره شده که شاه آن کشور به دستور او کشته شده است. (Oppenheim، ۱۹۶۹: ۲۶۵-۳۱۷) اگر نام این کشور را که ناقص به ما رسیده است، لودیه (=لیدیه) فرض کنیم، دلیل دیگری بر اختراعی بودنِ نقش مشاوری کرزوس خواهد بود چرا که در این صورت، کرزوس پیش از آنکه فرصتی داشته باشد که به کورش پند و اندرز بدهد، به دستور او کشته شده است. اما نگارنده چندان اصراری بر این خوانش، و نتیجه‌ی حاصل از آن ندارد و بر اساس پژوهش‌های تازه‌تر با این احتمال موافق نیست چرا که این پژوهش‌ها خوانش جدیدی از این واژه و نتیجه‌گیری دقیق‌تری ارانه می‌دهند: بر خلاف دیدگاه رایج حرف اول نمی‌تواند «Lu» خوانده شود که نیازمند این است که به صورت[ Lu [ud-di خوانده شود تا از آن لیدیه گرفته شود. تطبیق دستخط‌ها نشان می‌دهد بدون شک، آن کاراکتر حرف «Ú» را نشان می‌دهد و تنها بازسازی ممکن [ŭ- [raš-ṭu – اورارتو- است. یعنی بر اساس سال‌نامه‌ی نبونید، کورش، پادشاه اورارتو را از میان برده است و نه کرزوس، پادشاه لیدی را. (Rollinger، ۲۰۰۴: ۵۱-۵۶) همچنین تصویری وجود دارد که کرزوس را بر روی کومه‌ای از هیزم نشان می‌دهد که پیکر دومی در حال آتش زدن هیزم‌ها است. این تصویر بر روی گلدانی نقش شده است که اکنون در موزه‌ی لوور پاریس قرار دارد و از ناحیه‌ی ولچی Vulci به دست آمده، مربوط به پانصد پیش از میلاد، است و اثر هنریِ نقاشی به نام موسون Muson است. (همایون: ۱۳۵۵: ۴۳-۴۴.) این تصویر نیز کرزوس، را طوری نشان می‌دهد که گویی با اراده و خواست خود، قصد آتش زدن خویش را دارد و در نتیجه، جمله‌ی «که شاه آن کشور به دستور او کشته شده است» از «سالنامه‌ی نبونید» نمی‌تواند اشاره‌ای به کشته شدن کرزوس باشد. . همچنین روایت هرودوت، مبنی بر آماده سازی آتش به دستور کورش (هرودوت، کتاب یکم، بند ۸۶) نمی‌تواند معتبر باشد. به ویژه که به گفته‌ی همو پیش از گشودن سارد، کورش از سربازانش خواسته بود که کرزوس نباید آسیب ببیند. (هردودت، کتاب یکم، بند ۸۰) کرزوس نیز موفق به خودکشی نمی‌شود و به گفته‌ی کتزیاس در واقع کورش، کرزوس را با احترام پذیرفت و در نزدیکی اکباتان، شهر بزرگ «بارنه» را در اختیار او گذاشت. (خلاصه‌ی تاریخ کتزیاس، کتاب چهارم، بند ۸) بنابراین، نگارنده، روایت منابع یونانی را مبنی بر اینکه کورش، کرزوس را زنده نگه داشته است، می‌پذیرد اما ارج و قرب او را نزد کورش تا حدِ یک مشاور برجسته، برگرفته از روایت‌های رایج میان لیدی‌ها می‌داند که آن نیز متأثر از بازآفرینی کورش به عنوان فرزند از دست رفته‌ی شاه‌ ایشان بوده است. کتاب نامه هرودوت،،۱۳۸۳. تاریخ هرودوت. ترجمه‌ی هادی هدایتی.تهران: انتشارات دانشگاه تهران. هرودوت، ۱۳۸۹. تاریخ هرودوت، ترجمه‌ی مرتضی ثاقب فر. تهران: اساطیر. گزنفون، ۱۳۸۸. کورش نامه، ترجمه‌ی رضا مشایخی. تهران: علمی و فرهنگی. فوتیوس، ۱۳۸۰. خلاصه‌ی تاریخ کتزیاس از کورش تا اردشیر، ترجمه‌ی کامیاب خلیلی. تهران: کارنگ. ا.ت.اومستد. ۱۳۸۰. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه‌ی محمد مقدم. تهران: امیرکبیر. پی یر بریان، ۱۳۷۹.تاری امپراتوری هخامنشیان از کورش تا اسکندر، ترجمه‌ی مهدی سمسار. تهران: زریاب غلامعلی همایون، ۱۳۵۵. کورش کبیر در آثار هنری اروپاییان. تهران: انتشارات دانشگاه ملی ایران. Oppenheim, A, Leo. “Babylonian and Assyrian Historical Texts.” In Ancient Near Eastern Texts Relating to the old Testament. Edited by J.B.Pritchard, Princeton University press,1969. Rollinger, Robert. The Median “Empire” , the End of Urartu and Cyrus’ the Great Campaian in 547 B.C. (Nabonidus Chronicle II 16). In Proceedings of the 1st International Conference on Ancient Cultural Relations Betweens Iran and West Asia, Tehran 2004, in press.
شناساندن نسک «سایه‌های صحرا؛ ایران باستان در جنگ» نویسنده: مریم ا. جعفری بهرام اهوره آفریده را می‌ستاییم که رده‌های رزم آوران را از هم بپاشد؛ که رده‌های رزم آوران را از هم بدرد؛ که رده‌های رزم آوران را به تنگنا افکند؛ که رده‌های رزم آوران را پریشان کند؛ که رده‌های رزم آوران را یکسره از هم بپاشد؛ که رده‌های رزم آوران را یکسره از هم بدرد؛ که رده‌های رزم آوران را یکسره به تنگنا افگند؛ که رده‌های رزم آوران را یکسره پریشان کند. بهرام اهوره آفریده، رده‌های رزم آورانِ دیوان، مردمان دیوپرست، جادوان، کوی‌ها و کرپ‌های ستمکار را چنین کند… (بهرام یشت/ کردهٔ ۲۱، بند ۶۲) ایران زمین با فرهنگ و تاریخی کهنسال و دیرپا دهش‌های فراوانی به شهریگری (تمدن) جهان بخشیده است. با توجه به جایگاه ویژه فلات ایران در جغرافیای جهان، ایران زمین کانون پیدایش و گسترش بسیاری از فرهنگ‌ها، آیین‌ها و هنر‌ها بوده است. کشاورزی، اهلی کردن حیوانات، سیستم پیشرفته‌ی آبیاری، قالیبافی، مهرازی (معماری)، موسیقی و… از جمله دست آوردهای ایرانیان ساکن فلات ایران در گذشته‌های دور بوده است که نشان از بکار گرفتن خرد و شهریگری کهن در این مرز و بوم دارد. افزون بر دهش‌های مادی، ایران دهش‌های مینوی (معنوی) بسیاری نیز به جهان پیشکش کرده است؛ که نام‌دار‌ترین آن منشور حقوق بشر کوروش بزرگ است. با توجه به این که فلات ایران در چهارراه شهریگری دنیای کهن جای داشته است بنابراین جایگاه رفت و آمد و بزنگاه سیاسی و تاریخی تیره‌ها و مردمان بسیاری بوده است؛ بدیهی است که جنگ و پیکار در چنین سرزمینی رخدادی ناگزیر بود. در نتیجه‌ی همین پیکار‌ها هنر جنگاوری در میان ایرانیان پیشرفت بسیار کرد. دکتر کاوه فرخ؛ تاریخ‌دان و تاریخ نگار ایرانی زاده‌ی آتن، در نسک «سایه‌های صحرا؛ ایران باستان در جنگ» به هنر جنگاوری در میان آریاییان از گذشته‌های بسیار دور (۴۰۰۰-۵۰۰۰ پیش از میلاد) تا پایان پادشاهی ساسانیان می‌پردازد. هر چند نام کتاب و زمینه‌ی اصلی آن درباره‌ی جنگ و هنر جنگاوری ایرانیان است ولی به موضوعات دیگری همچون نقش ایران در زمینه‌های استوره‌شناختی، تکنولوژی، دانش‌ها (علوم)، ادبیات، فنون جنگی، هنر‌ها، موسیقی، مهرازی (معماری) و پوشاک نیز پرداخته شده است. دکتر فرخ در تارنمای خود هدف از نگاشتن این نسک را بالا بردن امکان برپایی (تشکیل) یک دانشکده‌ی همیشگی (دائمی) بررسی‌های (مطالعات) ایران‌شناختی در دانشگاه‌های کانادا و آمریکا می‌خواند. کاوه فرخ دکتر کاوه فرخ؛ تاریخ‌دان و تاریخ نگار ایرانی، در سال ۱۳۴۱ خورشیدی (۱۹۶۲م) در شهر آتن‌زاده شد. آموزش مقدماتی خود را در اروپا به پایان رساند و در سال ۱۳۶۲خورشیدی (۱۹۸۳م) به کانادا مهاجرت کرد. درجه‌ی دکترای خود را در شهریور۱۳۸۰ (۲۰۰۱م) از بخش روان‌شناسی آموزشی دانشگاه «بریتیش کلمبیا» (British Colombia) در کانادا با موضوع «فرآیندهای‌شناختی و زبان‌شناختی در فراگیری زبان پارسی» (Language Linguistic Processes of Persian & Cognitive) دریافت نمود. پژوهش‌های او در زمینه‌ی زبان‌های هندواروپایی به ویژه زبان پهلوی (پارسی میانه) بوده ولی در آغاز دهه‌ی ۱۹۹۰م در زمینه‌ی ایران باستان هم پژوهش‌های فراوانی داشته است. نسک «سایه‌های صحرا؛ ایران باستان در جنگ» در سال ۲۰۰۷ توسط انتشارات اسپری (Osprey) به چاپ رسیده است و برگردان فارسی آن به دست بانو شهربانو صارمی انجام پذیرفته است. بانو شهربانو صارمی زاده شهر اردبیل در سال ۱۳۴۳، دوره‌ی کار‌شناسی خود را در رشته‌ی علوم سلولی و مولکولی در دانشگاه تهران گذرانده‌ است و هم اکنون دانشجوی کار‌شناسی ارشد رشته‌ی باستان‌شناسی می‌باشد. نسک با پیشگفتار پروفسور ریچارد نلسون فرای آغاز می‌شود: «… در این نسک، دکتر کاوه فرخ ما را با دیدگاه ایرانی این روایت، در برابر دیدگاه یونانی و رومی آن، که زمان بسیاری بر دانش ما از این جنگ‌ها سایه افکنده است، آشنا می‌سازد. این نسک دیدگاه‌های تازه‌ای را به ما نشان می‌دهد و روشنی نویی بر بسیاری از نهادهای ایرانی در این زمان افکنده است، چنانکه نسک «سواره نظام زبده‌ی ساسانی» یا «اسواران» این کار را کرده است. انتشارات اسپری (Osprey Publication) برای انتشار این نسک که سیمای دیگری از جنگ بین جهان خاور و باختر در زمان‌های باستانی فراهم آورده شایسته‌ی شادباش گفتن است.» در پی آن، پیشگفتار دکتر فرخ آورده شده است با فرنام «پارس یا ایران؟» پس از پیشگفتار دکتر فرخ، گاهشماری در نسک گنجانده شده است که تاریخ ایران را از ۱۰۰۰۰ سال پیش از میلاد تا ۸۳۸ میلادی مرور می‌کند. آنگاه نسک به سه بخش بخش بندی می‌شود: بخش نخست با فرنام هخامنشیان که ۶ هات را در خود گنجانده است: هات نخست: پیش از هخامنشیان هات دوم: کوروش بزرگ و نخستین پادشاهان هخامنشی هات سوم: داریوش بزرگ هات چهارم: خشایارشا و مرزهای امپراتوری هات پنجم: شاهنشاهی هخامنشی از پادشاهی اردشیر تا پیدایش مقدونیه هات ششم: داریوش سوم و سقوط امپراتوری بخش دوم اشکانیان نام دارد که دارای ۵ هات می‌باشد: هات نخست: سلوکیان و پیدایش اشکانیان هات دوم: چالش پارت با روم هات سوم: اشکانیان از حمله‌ی مارکوس آنتونیوس تا هجوم آلان‌ها هات چهارم: تلاش امپراتور ترایانوس برای نابودی اشکانیان هات پنجم: نزول و سقوط اشکانیان و بخش پایانی نسک، فرنام ساسانیان را بر خود دارد که دارای ۸ هات می‌باشد: هات نخست: پیدایش سلسله‌ی ساسانی هات دوم: شاپور دوم، تجدید قوای ساسانیان هات سوم: آشوب‌های سده‌ی پنجم هات چهارم: دوران پادشاهی قباد هات پنجم: خسرو انوشیروان یکم، نوزایی و تجدید حیات هات ششم: شکوه بازپسین و زوال امپراتوری هات هفتم: سقوط ساسانیان و استیلای اعراب هات هشتم: میراث ایران پس از چیرگی اسلام در پایان نسک، پیوستی به نام کتاب‌شناسی برگزیده آورده شده، که بن‌مایه‌های دست یکم و دوم در آن گردآوری شده است. این نسک پرارزش از سوی پژوهشگران و استادان دانشگاه‌های معتبر جهان مورد ارزیابی و تحسین قرار گرفته است. از جمله دکتر Geoffrey Greatrex استاد دانشکده بررسی‌های دینی و کلاسیک دانشگاه اتاوا، دکتر Lloyd Llewellyn- Jones استاد تاریخ دانشگاه ادینبورگ، دکتر Patrick Hunt استاد دانشگاه استنفورد و… افزون بر این، نسکِ سایه‌های صحرا، برنده‌ی جایزه‌ی شیر طلای پارسی انجمن WAALM لندن (مدرسه‌ی دیپلماسی فرهنگی والم) به عنوان «بهترین کتاب تاریخی سال ۲۰۰۸» و همچنین جزو سه نسک بر‌تر تاریخی در سال ۲۰۰۸ توسط انجمن ناشران کتاب‌های ناوابسته (مستقل) آمریکا (Independent Book Publisher Association) برگزیده شده است. «سایه‌های صحرا؛ ایران باستان در جنگ» در ۵۵۲ رویه در پاییز ۱۳۹۰ توسط انتشارات ققنوس با بهای ۱۷۰۰۰ تومان وارد بازار نسک شده است. پی نوشت: شوربختانه فرتور‌ها و نقشه‌ها در چاپ فارسی سیاه و سفید آورده شده که تا اندازه‌ای از زیبایی و کیفیت نسک کاسته است. به دوستان پیشنهاد می‌کنم افزون بر این نسک، نسک «اسواران ساسانی» را نیز بخوانند، بسیار خواندنی است! یاری‌نامه - تارنمای دکتر کاوه فرخ - ویکی پدیا - تارنمای خبرگزاری مهر - جلیل دوستخواه.، ۱۳۸۹. اوستا؛ کهن‌ترین سرودهای ایرانیان، چاپ پانزدهم، تهران: انتشارات مروارید
Navigation
User login

Faravahar (OP *fravarti > MP: prʾwhr)[1] is one of the best-known symbols of Zoroastrianism, the state religion of ancient Iran. This religious-cultural symbol was adapted by the Pahlavi dynasty to represent the Iranian nation.

The etymology of Faravahar is the Middle Persian root /frwr/ (the Pahlavi script of Middle Persian did not represent short vowels), and the word is thus variously pronounced/written farohar, frohar, frawahr, fravahr and so forth, as there is no agreed upon method of transliterating the Middle Persian word into English. In Dekhoda's dictionary and the 17th century Persian dictionary Burhan Qati', it appears as فروهر "furuhar". The Encyclopedia Iranica renders it as frawahr (this reflects the Pazend dibacheh form, corresponding to Book Pahlavi prʾwhr).

The winged disc has a long history in the art and culture of the ancient Near and Middle East. Historically, the symbol is influenced by the "winged sun" hieroglyph appearing on Bronze Age royal seals (Luwian SOL SUUS, symbolizing royal power in particular)[citation needed]. In Neo-Assyrian times, a human bust is added to the disk, the "feather-robed archer" interpreted as symbolizing Ashur.

While the symbol is currently thought to represent a Fravashi (c. a guardian angel) and from which it derives its name (see below), what it represented in the minds of those who adapted it from earlier Mesopotamian and Egyptian reliefs is unclear. Because the symbol first appears on royal inscriptions, it is also thought to represent the 'Divine Royal Glory' (khvarenah), or the Fravashi of the king, or represented the divine mandate that was the foundation of a king's authority.

This relationship between the name of the symbol and the class of divine entities it represents, reflects the current belief that the symbol represents a Fravashi. However, there is no physical description of the Fravashis in the Avesta, the sacred texts of Zoroastrianism, and in Avestan the entities are grammatically feminine.

In present-day Zoroastrianism, the faravahar is said to be a reminder of one's purpose in life, which is to live in such a way that the soul progresses towards frasho-kereti, or union with Ahura Mazda, the supreme divinity in Zoroastrianism. Although there are a number of interpretations of the individual elements of the symbol, none of them are older than the 20th century.

Late antique motifs in Yezidi oral tradition
This book aims to demonstrate how the oral tradition works through tracing the presence and use of late antique motifs in Yezidi mythology. Yezidis are a Kurdish religious minority of a few hundred thousand souls, living mainly in Northern Iraq, as well as Syria, Turkey and the Caucasus. Yazidi religious practices have been described as a blend of Eastern religions with hints of the ancient Zoroastrian and Mithraic practices, as well as elements of Christianity, Judaism and Islam. All the monotheistic prophets are recognized, but Abraham and Noah are especially venerated. Yezidis follow a highly syncretistic religion of their own, based exclusively on oral tradition. Yezidi mythology, beside showing the influence of both Sufism and a pre-Zoroastrian Western Iranian mythology, has also incorporated and adapted to its particular religious system certain myths and motifs which once enjoyed widespread popularity among the interrelated religious movements of Late Antiquity, ranging from Judaism through Christianity to Gnosticism and Manichaeism. This book demonstrates that these myths and motifs, though long since relegated to oblivion in the West, can be found in the religious lore of the Yezidis, as well as of numerous other groups, both medieval and contemporary, in the Middle East. Hence it is argued that they are the vestiges of a common cultural substratum once shared by the people of the region. Placing these motifs within the context of a religious language originating in Late Antiquity is not only the key to a better understanding of Yezidi religion, but also to the way it developed and the working of oral tradition in the Middle East in general. In this context, establishing the late antique origins of some motifs reveals the way literacy interacted with orality in the region. Furthermore, it highlights the long lasting influence late antique religious thought had on the development of religious imagery and thinking in the area. In her PhD. thesis, the author, Mrs Eszter Spät writes : The aim of my thesis was to add to the understanding of the nature of Yezidi religion and of oral tradition in the region, by finding the place of some motifs in a religious tradition which can be traced back to the Late Antiquity. Obviously, this study does not pretend to be the last word on late antique motifs, Gnostic or otherwise, in Yezidism. Rather it hopes to be the first of its kind, opening the way to further research. Clearly, there is a lot more to be done in this field, especially as regards the possible influence of Gnosticism and Manichaeism on Yezidi's religion. During the course of my research, a number of motifs I suspected as being of possible Late Antique origin had to be put to one side due to a lack of sufficient corroborating data. As scholarly research (hopefully) gathers more information on the various religious and ethnic groups in the Middle East and their oral traditions, new details may appear that would make finding further connections and refining the ones treated by this work possible. Eszter Spät Late Antique Motifs in Yezidi Oral Tradition Gorgias Press (May 1, 2010) ISBN-10 : 1607249987 ISBN-13 : 978-1607249986